تبليغاتX
یک نامه - جنگ و صلح
به آینده فکر کنیم
 جنگ و صلح
 

 

شاید یک رویا باشد یا آرزویی دور و دست نیافتنی. ما از جهان بدون جنگ سخن می گوییم، از جهانی که همه ملت ها با صلح و صفا کنار یکدیگر زندگی می کنند و درست در همین لحظه کشور همسایه ما عراق درگیر جنگ است. ما جهان بدون جنگ را تصور می کنیم اما هیولای جنگ چند قدمی ما خانه کرده است و هر روز چندین قربانی می گیرد. با این حال شعار جهان بدون جنگ را سر می دهیم. چگونه؟ آیا آنان که از صلح دم می زنند، در پی ساختن دنیایی دیگر هستند؟ گمان نکنم. حداقل تجربه های وحشتناک یک قرن اخیر بشر را به سمت نوعی واقع گرایی سوق داده است و در این روزگار اندیشه آرمانشهر دیگر خریداری ندارد. اگر آرمانشهر مارکسیست لنینیست ها در پی جنگ و کشتار محقق می شد، پیش از آن متفکرانی هم بودند که بنیان آرمانشهر خود را بر صلح استوار می کردند، نظیر سوسیالیست های تخیلی و سن سیمون یا قرن ها قبل از آنها، افلاطون در یونان. اما همه این ایده ها شکست خورد.
صلح طلبی حتی یک مکتب فکری مستقل هم نیست که بتوان بر اساس آن برنامه ای را تدوین کرد. شاید بیشتر یک واکنش طبیعی در برابر وحشت از جنگ باشد، آن چنان که گاستون بوتول اصطلاح "انتظار جنگ" را برای توصیف این حالت به کار می برد و در کتاب خود تحت عنوان "جامعه شناسی جنگ" می نویسد: « نگرانی از حمله یک گروه انسانی، جوی ناآرام و نگران کننده ایجاد می کند. »
شاید صلح طلبی برآمده از یک نیاز و یک غریزه انسانی باشد. بشر به صلح نیاز دارد، اگرچه بسیاری از فلاسفه معتقدند که بشر به جنگ هم نیاز دارد و به عبارتی این دو خصلت همواره با انسان بوده و خواهد بود. تاریخ و علوم دیگری همچون روانشناسی و زیست شناسی هم خلاف گفته آنان را ثابت نمی کند. حتی برخی از فلاسفه همچون توماس هابز وضع طبیعی را وضع جنگ می دانند و نه صلح.
با این همه ما بر همان غریزه و نیاز بشر به صلح تکیه می کنیم و از صلح می گوییم، همچنان که پیش از ما نیز کسانی بودند که با اتکا بر همین غریزه شعار صلح طلبی می دادند. اما به گمانم انسان امروز از نسل های پیشین بسیار جلوتر است و برای این پیش افتادن هزینه های سنگینی مانند دو جنگ جهانی را پرداخته است. تجربه این جنگ ها و چندین جنگ کوچک و بزرگی که در این چند دهه اخیر روی داده است، همواره پیش روی انسان معاصر است؛ کافی است تلویزیون را روشن کند یا روزنامه ای را ورق بزند. همیشه چیزی می توان یافت که زشتی های جنگ را به نمایش بگذارد. می توان به این تجربیات هم اتکا کرد. تجربه همین جنگ هاست که اروپای آشفته را تبدیل به اروپای متحد می کند. تجربه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی است که جهان را بر علیه استفاده از سلاح های اتمی متحد می کند.
به نظر می رسد انسان امروز معنای جنگ را کاملا درک کرده است. حداقل، دیگر ملتی را نظیر آلمان دهه های 1930 و 1940 نمی توان سراغ گرفت که خواهان جنگ و توسعه طلبی باشد. اگر هم جنگی در می گیرد، جنگ میان ملت ها نیست، بلکه جنگ میان حکومت هاست، اما امروز عنصر جدیدی نیز وارد عرصه سیاست جهانی شده است که دست و پای حکومت ها را می بندد و آن افکار عمومی است. پیش از قرن بیست سابقه چندانی نداشته است که ملت ها بر علیه جنگ میان دو ملت دیگر اعتراض کنند و گروه های مردمی راه پیمایی های صلح راه بیندازند، اما امروز افکار عمومی ه شدت در برابر جنگ واکنش نشان می دهد. اگر حکومتی قصد جنگ داشته باشد، ناگزیر از نادیده گرفتن افکار عمومی یا فریب آن است. نادیده گرفتن افکار عمومی به معنای از دست دادن مشروعیت است و از سویی فریب ملت ها هم کار ساده ای نیست. از همین رو جهان هر روز شاهد اعتراض هایی بر علیه لشکرکشی آمریکا به عراق است، اتفاقی که در گذشته کمتر رخ می داد.
در دنیای امروز حتی در شکل انقلاب ها هم تغییر حاصل شده است. روزگاری هر انقلابی مستلزم قصابی نسل ها بود، اما امروز دیگر انقلاب مترادف با کشت و کشتار بی حساب نیست. می توان تغییرات گسترده ایجاد کرد بی آن که نیاز به خشونت باشد، آن چنان که برخی از ملت ها به این مهم دست یافته اند.
به گمانم این موارد موید این است که بشر چندین گام رو به جلو برداشته است. پس می توان به جهان بدون جنگ هم فکر کرد، بدون آن که محکوم به رویاپردازی شد، اگر چه شاید رسیدن به آن نقطه بسیار دور باشد. می توان و می باید از صلح و از زشتی های جنگ نوشت و برای صلح تبلیغ کرد.

 

 

|+| نوشته شده توسط قلمدار در جمعه بیست و سوم شهریور 1386  |
Balatarin
 
 
بالا
Generated Image