صدرالدین الهی
سیمین خانم بهبهانی دو غزل تازهاش را در ایام المپیک برایم فرستاد با یادداشت کوتاهی که در زیر میخوانید و در حقیقت شأن نزول غزلهاست.
شاعر همیشه مهربان بعد از سلام و تعارفات، به این بنده مینویسد:
دو غزل تازه تقدیم داشتم. باز هم مثل همۀ کارهای اخیرم شرح گرفتاریهاست که از همه مهمتر به دار کشیدن خلقالله بود. شوخی نیست که امسال نزدیک به چهل و چند نفر به دار آویخته شدهاند. هیچ نمیدانیم گناهشان چه بوده و در کدام دادگاه محکوم شدهاند و این در حالی است که برق نداریم (بهاندازۀ کافی) و رودها و چشمهها و تالابها پشت سر هم خشک میشوند. باقی بماند تا بعد.
به کدام گناه...؟
زیر قدمهای خشکِتان
دریا نمکزار میشود
هر یاس، دندان دیو و دد
هر یاسمن خار میشود
در خانۀ روشن از امید
ـ بام و در و روزنش سپید ـ
روشن به تاریک میرسد
روزن چو دیوار میشود
هرجا سپیدار سبز بود
شد زرد و پژمردگی فزود
زین غم که روزی به هر گذر
برپا ازو دار میشود
دیدی که امواجِ زندهرود
آورد سر بر زمین فرود
جویای آبش اگر شوی
خاکش پدیدار میشود
ای صبح! یک دم نفس بکش
ای تیرهشب! پای پس بکش
ای مرغِ افسرده! این قفس
فردا چمنزار میشود
==
ای پاسداران محکمات!
عقلم درین کار مانده مات
چون شد که پاسخ به «ایِّ ذَنْب...»
ایجابِ کشتار میشود
کاخ ستم استوار نیست
دور شما پایدار نیست
این کارِ پیرار و پار نیست ـ
تاریخ تکرار میشود...
7 مرداد 87
I
«بازیّ چرخ...»
چه شد که خورشید تیره شد
ز تیرگیهای آهِتان
ستاره را چشم خیره شد ـ
چه بوده آیا گناهِتان؟
چه دست بر دارِتان کشید
شکسته گردن چهگونهاید
چرا تبرّا نمیکنید
ز حکمِ بیدادگاهِتان؟
چنین که این حلقۀ تناب
فکندتان در چَم عذاب
برون شد از کاسه چشمِتان
کبود شد روی ماهِتان.
قلم ز دستم برون کنید ـ
ز بس که نقش ستم کشید
سیاه شد کاغذ سپید
چو روزگار سیاهِتان!
بهخاک خفتید گُمتبار
نشانِتان نیست بر مزار
کسی ندانست سمت و سو
چه بود در رای و راهِتان.
شکست جام یقین من
به سنگلاخ زمین من
شدهست اکنون حضورِ شک
به ردِّ تهمت گواهِتان
II
کنون خطابی دگر کنم
نفوس را با خبر کنم
ازین حکایت که دستِ جور
فکنده در قعرِ چاهِتان:
ایا بصیرانِ عقلِ کُلّ
ـ گرفته دستوری از رُسُل ـ
چه شد که بیداد میکند
به تُرکتازی سپاهِتان
چو موج، مشتاق و توسنید
که چنگ بر ساحل افکنید
حذر! که خرسنگِ ساحلی
کند به زخمی تباهِتان
زمانه بس بیضه بشکند
میان دستارِ کِیدتان
دگر چه باید زمانه را
اگر نباید کلاهِتان؟
12 مرداد 87
منبع
|
+| نوشته شده توسط
قلمدار در شنبه بیست و سوم شهریور 1387
|